لیست دامنه ها

 65275
 ذات «تصويب اولی» 
 منطق

ذات

(شيء قائم به خود، يا حقيقت شيء يا ماهيت آن، و چندين کاربرد ديگر)

در منطق و فلسفه، ذات به چند معنا به کار رفته است:

1. شيء قائم به خود؛ در مقابل «صفت» يعنى چيزى که قائم به خود نيست. ذات در اين کاربرد شامل عَرَض نمي‌شود. بعضى ديگر ذات را به چيزى اطلاق کرده‌اند که عام باشد يا ماهيت بر آن صدق کند؛ مثل اين سخن منطقيان که گفته‌اند: «ذات موضوع که مقصود از ذات موضوع چيزى است که بر افراد صدق کند»؛ به همين سبب، آن را موضوع و مقابل آن را محمول ناميده‌اند.

2. حقيقت و ماهيت شيء؛ به معناي آنچه شيئيت شىء به آن است (ما به الشيء هو هو) . بديهي است در اين کاربرد، ذات برغير موجود اطلاق نمي‌شود.

3. ماهيت به اعتبار وجود خارجي آن؛ برخى از منطقيان آورده‌اند: «و ذات، که منسوب اليه لفظ [ذاتى] مى‌باشد عبارت است از: ماهيت به شرط اقتران آن به عوارض و تشخصات؛ پس تغاير بين منسوب (ذاتى) و بين منسوب اليه (ذات) تغاير بين لا به‌شرط و به‌شرط شيء مى‌باشد (1) ».

اطلاق لفظ ذات بر اين معنا بيشتر از کاربرد قبلي (ماهيت به معناي شيئيت شيء، و ما به الشيء هو هو) است.

4. افراد و مصاديق ماهيت؛

5. جزء داخل شيء مقابل «صفت» به معناي امر خارج از شيء؛

ذات در چهار کاربرد اخير، شامل جوهر و عَرَض مي‌شود.

بعضي از کاربردهاي ديگر در ساير علوم عبارت‌اند از:

6. شيءِ مقوّمِ شيء ديگر؛ چه قائم به خود باشد، چه قائم به خود نباشد. ذاتِ قائم به خود مثل زيد در عبارت «زيد عالم است»، و ذاتِ غير قائم به خود مثل: سواد که مقوّم شديد است، در جمله «رأيت السواد الشديد؛ سياهى شديدى ديدم».

7. به معناي جسم؛

8. معناي مستقل در مفهوميت؛ و مفهومي که بالذات ملحوظ است؛ مثل محکومٌ عليه و محکومٌ به، مقابل صفت يعني چيزي که مستقل در مفهوميت نيست و آلت براي ملاحظه مفهوم ديگري است؛ مثل نِسَب حکميه.

9. موضوع در قضيه که مثل ذوات به وجهي ملحوظ مي‌شود که چيز ديگري براي آن ثابت شود، مقابل صفت به معناي محمول قضيه که به وجهي ملحوظ مي‌شود که براي چيز ديگري ثابت شود.

10. اسم جامد، مقابل صفت به معناي اسم مشتق.