لیست دامنه ها

 224
 آثار اعمال بد «تصويب اولی» 
 کلام اسلامي

آثار اعمال بد

{آثار اعمال گرفته شود و دو اخص به آن داده شود و مستند به آنجا منتقل شود

نجيبي

متکلمان مسلمان برمبناي اعتقاد به معاد و اصل "وعد و وعيد" براين باورند که اعمال انسان‌هاي مکلف بي پاداش و جزا نمي‌ماند؛ به اعمال نيک (حسنه) بندگان، مدح (ستايش) و ثواب تعلق مي‌گيرد و آثار اعمال زشت و بد (سيئه) ، ذم (سرزنش) و عقاب است. متکلمان به حسب اختلاف مباني در مساله جبر و اختيار، حسن و قبح عقلي و غيرآن‌ها، برخي به استحقاق عبد نسبت به ثواب و عقاب معتقد شده‌اند، به اين معنا که خداوند بر خود لازم دانسته که به فاعل حسنات، ثواب دهد و مکلف نيز با انجام اعمال نيک استحقاق ثواب پيدا مي‌کند؛ زيرا به او تکليف شده اعمال نيکو انجام دهد و هر تکليفي مشقت دارد و به همين سبب خداوند براي انجام آن‌ها به او وعده ثواب داده، و خلف وعده از سوي خداوند حکيم قبيح است. اين گروه از متکلمان فاعل سيئات را مستحق عقاب مي‌دانند؛ زيرا خداوند به او در باره انجام اعمال بد وعيد داده است. گروه ديگري از متکلمان به فضل بودن ثواب از جانب خداوند و عدل بودن عقاب براي بنده گرايش دارند؛ زيرا عليتي ميان انجام فعل بد و عقاب و همچنين فعل خوب و ثواب نمي‌بينند. (1)

نسبت به اعمال نيک، اماميه و بسياري ازمعتزله بر آنند كه مطيع (مؤمن نيكوكار) ، به سبب امتثال و طاعتش مستحقّ ثواب است. اشاعره و برخي از معتزله بر آنند كه مطيع، تنها به فضل الهى ـ نه به واسطه طاعتش ـ مستحقّ ثواب است. (2)

ابو القاسم بلخى گفته است ثواب دادن خداوند به بندگان مطيع براى استحقاق آن‌ها نيست؛ بلكه طاعت بندگان در مقابل شكر نعمت‏هائى است كه پيش از اين به آن‌ها كرامت كرده است. از اين رو، ثواب دادن فقط تفضلى از طرف خداى تعالى نسبت به بندگان است. اهل عدل بر خلاف نظر وى معتقدند بر شخص کريم وبسيار نعمت دهنده قبيح است از يک سوي، بندگان خود را به مشقت عبادات و تکاليف وادار كند و از سوي ديگر، در مقابل اين تکاليف به آن‌ها ثوابي ندهد، تنها به اين دليل که آن‌ها شکر نعمت‌ها يي را که وي از روي کرمش به آنان عطا فرموده را بجا نياورده‌اند. (3) (شرح فارسى تجريد الاعتقاد، علامه شعراني، ص574)

همچنين اماميه و معتزله بر آنند كه عاصى؛ يعنى مؤمن گناهكار، به سبب معصيتي که مرتکب شده مستحقّ عقاب است وخداوند حق دارد او را عقاب کند، و اشاعره بر آنند كه عاصى به سبب عدل الاهي مستحقّ عقاب است و نه به سبب اعمالش. بدين سان، عمل به وعيد بر خداوند واجب نيست؛ زيرا هيچ تکليفي حتي از سوي خودش بر او نيست و هيچ گونه استحقاق سرزنش و عقابي براي بنده به سبب اعمال بدش بوجود نمي‌آيد. (4)

مصاديق اعمال نيک نزد متکلمان عبارت است از:

1- انجام واجبات، مثل صلاة و صوم؛

2- انجام مستحبات، همانند نماز شب و ساير نماز‌هاي مستحبي وصدقه دادن؛

3- بجا آوردن ضدّ حرام، همانند كسى كه براى دورى از قبائح و محرمات خود را به امري که ضد آن‌ها است، مشغول مى‏سازد، براي مثال خود را به گردش مشغول مى‏كند تا غيبت نكند و نشنود و يا خود را با کارکردن يا مطالعه مشغول‏مى‏كند تا فكر دزدى و قمار و شراب و زنا و... از مغزش بيرون رود.

4- اخلال به قبيح: به اين معنا که كسى در خود تمايل به انجام قبيح را مي‌بيند، با كنترل خود ميل به قبائح را سرکوب مى‏کند و به اصطلاح خود را از معاصي باز مي‌دارد و کف نفس مي‌کند بدون آن که خود را مشغول کاري ديگر سازد.

البته در قسم چهارم اختلاف است: ابو على معتزلى و جماعتى بر آنند كه نفس اخلال به قبيح از طريق نگه داشتن بدون اين که کاري انجام دهد مانند زنا نكردن و آدمكشى نكردن و... ثوابي ندارد، و تنها انجام دادن اين امور معصيت بوده و عقاب دارد. استدلال اين گروه اين است كه: انسان از دو حال خارج نيست: يا مرتكب قبيح مى‏شود يا خير، ارتكاب عمل قبيح متعلق نهى است؛ ولي ترك آن قهرى بوده و متعلق امر يا نهى الهى نيست. در مقابل گروه ياد شده، برخي ديگر بر اين اعتقادند که: به اخلال به قبيح هم ثواب تعلق مي‌گيرد؛ زيرا شخصى كه ميل و انگيزه انجام اعماي زشت و گناه را دارد و با اين حال با اختيار خود با تمايلات نفساني مبارزه مي‌کند‏و قبيح را ترک مي‌کند مستحق ستايش و پاداش هست، همانگونه كه ترک واجب عقاب دارد. (5) (شرح كشف المراد، محمدي، ص 535-536؛ شرح فارسى تجريد الاعتقاد، علامه شعراني، ص570)

مصاديق اعمال بد که اثر آن‌ها مذمت و عقاب است، عبارتند از:

1- ارتکاب فعل قبيح: كسى كه از روي عمد و با وجود شرائط تكليف و نبود هيچ مانعى از اكراه و اضطرار و... حرامى از محرمات الهي را مرتكب شود، مستحق عقوبت است و اين اجماعى است.

2- اخلال به واجب: كسى كه با وجود شرائط بالا واجبى از واجبات الهي را ترك كند و بدان اخلال برساند و يا با همه شرائط انجامش ندهد باز مستوجب عقوبت است.

برخي اخلال به واجب‏ را موجب استحقاق مذمت و عقوبت نمي‌دانند با اين استدلال که اگر اخلال به واجب موجب مذمت باشد و اخلال به قبيح (ترك حرام) هم موجب مدح گردد، لازم مي‌آيد شخصي که نه حرامى را مرتكب شده و نه واجبى را انجام داده، هم مستحق مدح باشد و هم مذمت؛ و اين بدان معنا است که استحقاق مدح و ذم در يك انسان جمع ‏شود.

در پاسخ گفته شده: اجتماع استحقاق مدح و ذم نسبت به يک چيز در يك انسان به دو اعتبار هيچگونه استبعاد عقلي ندارد، همانند اين كه مکلفي در آن واحد هم نماز بخواند و مستحق ثواب گردد و هم استماع غيبت ‏كند يا به نامحرم نظر ‏كند تا مستوجب عقوبت گردد. (6) (شرح كشف المراد، محمدي، ص539-540)

در باره رابطه "مدح و ذم" با "ثواب و عقاب" گفته شده:

نزد عقلاي عالم و در زندگي دنيوي اين دو با هم متفاوتند به اين بيان که مدح و ذم، ستايش و سرزنش زبانى است و به مرحله عمل نمي‌رسد مگر اعمال و حرکاتي که حاکي ستايش و يا نکوهش باشد و به ضرب و جرح و قتل منجر نشودهمانند لبخند و يا کف زدن حاکي از ستايش و رضايت نسبت به عمل انجام شده و يا اخم کردن حاکي از نکوهش. اما ثواب و عقاب پاداش و كيفر عملى است كه از سوي قانونگزار نسبت مردم يا مولى نسبت به عبد انجام مى‏گيرد.

امّا نسبت به خداوند عالميان در دنيا چون رئيس عقلا است همان حکم عقلا مترتب مي‌شود، به همين دليل در قرآن و ساير کتب آسماني هم مدح و ذم و هم وعده ثواب و عقاب وجود دارد. امّا آيا اين‌ها دو چيزند يا يكى هستند؟ و به فرض دوئيت آيا متلازمند يا خير؟ نظرات متفاوتي وجود دارد، برخي محققان معتقدند: مدح الهى همان ثواب خداوندى است و ذم الهى همان عقاب او است (7) (شرح كشف المراد، محمدي، ص 535)

1-مواعظ لقمان بن عاد حميري درباره آداب نماز و مردم داري و آثار اعمال بد و عمل صالح (ارشاد القلوب ديلمي؛جلد 1 ؛صفحه 201)